بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
169
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و آب سرد و از اجماع و حركتهاى متعب بدنى و نفسانى حذر كردن اما صداع بلغمى سبب سابق آن بر رفتن بخارات بلغمى بود بدماغ علامت آن گرانى سر و چشم است و كسلانى و بسيار خفتن و نرمى و هموارى صداع و اشتداد بعد خوردن و استعمال سرديها و تريها پالودن از بينى و بسيارى آب دهان و سپيدى و غليظى بول و تفاوت و بطوى نبض و باشد كه از جهت درد لختى بخار خون بانجا كشيد باشد و رنگ چشم و روى را سرخ ساخته علاج آن نضج و استفراغ بلغم بود بحب چيپال و هربى و امثال آن و بحقنه و شياف صابون و اشباه اينها و غرغره و عطسه آوردن و روغنهاى گرم مذكور بر سر طلا كردن و در گوش و بينى چكانيدن و سائر تدابير همانست كه در صداع سرد ماده گفته شده باشد كه بمشاركت معده افتد و غشيان و آروغ ترش بدان گواهى دهد و قى بسى آن را نافع آيد خصوصا كه بعد طعام بلغمانگيز و آب سرد غلبهء افتاده باشد و اگر بدينها زائل نشود دمل بندند و بسيار باشد كه آواز باطل شود و آن هنگام آب گرم بسيار بر سر بايد ريخت و روغن گرم يا لفظ سياه به گوش اندر چكانيدن و بجاى آب عسل آب و شويت آب كه بعسل چاشنى كرده باشند دادن و طعامهاى نرم و گرم از مذكورات به كار داشتن اما صداع سوداوى سبب سابق بر رفتن بخارات سوداوى بود بدماغ علامت آن وسواس و كمخوابى و تيرگى چشم و رنگ و روى باشد و گرانى سر اينجا كمتر از بلغمى بود و اشتهاى طعام بيشتر باشد و مزاج و تدبيرهاى گذشته بران گواهى دهد و از چيزهاى خشكىفزا بيشتر بود علاج آن نضج و استفراغ سوداست بحب حجر ارمنى و دهنه و هليلجات و فاوس خيار شنبر و امثال آن و ترطيب دماغ و تدبير خواب كردن و سائر تدابير كه در صداع سرد ماده گفته شد مرعى بايد داشت و امّا صداع خشك بىماده سبب سابق و لاحق آن از تقريرات سابقه فهم شد علامت آن خشكى بينى و چشم و ملمس بود و ميل انزواى و نفرت از گفتگوى و كمخوابى و خيالات سوداوى و تشنگى با ناخوشى از طعم آب و زياده شدن از چيزهاى خشكىفزا علاج آن ترطيب دماغ به چيزى ترىفزا از هوا و غذا و اشربه و دوا و تعطيلات و غيرها و بالجمله تراشهء كدو و خيار كوفته با روغن بنفشه ضماد كردن مفيد بود و حمام فاتر و ترنج بمبالغه عظيم مفيد آيد و طلاى شير خام خر و بز و آدمى بسى نيكو بود و غذاى چرب و نرم معتدل و شيرينيهاى بنفشه و نيلوفرى و هندوانه خربزه شيرين و انار شيرين نافع آيد و نطولهاى خشك كننده و ملعب نيكو باشد و از استفراغات و تحليلات و تعبها حذر واجب بود